آغوش خواستم...گفت:"ممنوع است"...
بوسه خواستم...گفت:"ممنوع است"...
نگاه خواستم... گفت:"ممنوع است"...
نفس خواستم...گفت:"ممنوع است" ....
حال پس ازآن همه سال دیکتاتوریˏعاشقانهˏ
بایک بطری پر از گلابˏآمده بر سر خاکم
و به آغوش می کشد با هرچه بوسهˏسنگ سرد مزارم را
و چه ناسزاوار عکسی را که بر مزارم به یادگار ماندهˏنگاه می کند
و در حسرت نفس های از دست رفته
ˏبه آرامی اشک می ریزد.
وقتی ماهی هایی رو میبینم که از آب میفتن بیرون تند تند دهنشونو باز و بسته میکنن انگار قصد دارن با هوا تشنگیشونو برطرف کنن یاد خودم میفتم وقتی که از خودم بیرون میفتم و احساس خفگی و تنهایی میکنم
گاهی دلت میخواد برای یکی مسیج بدی و باهاش درد دل کنی ولی هر چی لیست کانتکت هاتو نگاه میکنی پیدا نمیکنی اونو
آخه آدم شماره خودشو و آدرس خودشو هیچ وقت سیو نمیکنه
هیچ وقت یادت نمیاد که خودتو باید کجا پیدا کنی
گفتم:میری؟
گفت:آره
گفتم:منم بیام؟
......
گفت:جایی که من میرم جای 2 نفره نه 3 نفر
گفتم:برمی گردی؟
......فقط خندید
اشک توی چشمام حلقه زد
سرمو پایین انداختم
دستشو زیر چونم گذاشت و سرمو بالا آورد
گفت:میری؟
گفتم:آره
گفت:منم بیام؟
گفتم:جایی که من میرم جای 1 نفره نه 2 نفر
گفت:برمی گردی؟
گفتم:جایی که میرم راه برگشت نداره
من رفتم اونم رفت
ولی
اون مدتهاست که برگشته
وبا اشک چشماش
خاک مزارمو شستشو میده
خـــبر از دلتنـــگی های من چطور ؟ . . .
و آن پروانه هــــای شـــــادی که در نگاهمـــــ بودنـــد . . .
خــبرش رسیــده که مــــرده اند ؟ ؟ ؟ . . .
هیــچ ســـراغ دلمـــ را میگیــری ؟ ؟. . .
کـــسی خـــــبر داده که آبـــــ رفته امــــ از خستگـــی ؟. .
مــچاله امــ از دلتنگــی ؟ . .
آه. . . . که هیچ کلاغـــی نساختیمــ میان همــ !
وجدانتـــ راحتــ . . .
خبرهای مـــن به تـــوـ نمی رسد . .............
